|
حسین بیشتراز آب تشنه لبیک بود افسوس که به
جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادندو بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند... (دکتر شریعتی)
نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها... مثل همیشه آخر حرفم وحرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم: باشد برای روز مبادا! اما درصفحه های تقویم روزی بنام مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها.. . هرروز بی تو روز مبادااست!
حرف های ما هنوز ناتمام... تانگاه میکنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظه
ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان
چقدر زود دیر میشود!!! "قیصر امین پور"
فقر
اینه که ۲ تا
النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر
اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر
اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر
باشه؛ فقر
اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و ...، رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک
خرمدین رو ندونی؛ فقر
اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما
ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛ فقر
اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه،
وقتی تنها میری بیرون ... فقر
اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته
باشی؛ فقر
اینه که سفرهات به خارج از کشور خلاصه بشه به رفتن به خونه فک و فامیلات در اونور
آب؛ فقر
اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛ فقر
اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا
فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر
اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشات واکس نداشته باشه و
بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛ فقر
اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونای اروپا تعریف کنی؛ فقر
اینه که ۱۵
میلیون پول مبلمان بدی اما فقط تعریف قیمشو بگی؛ فقر
اینه که ماشین ۴۰
میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛ فقر
اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛ فقر
اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه
از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛ فقر
اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو
کمک بگیری؛ فقر
اینه که تولستوی و داستایوفسکی و ...، برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما
تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛ فقر
اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی های تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و
تلویزیون؛ فقر
اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛ فقر
اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته
باشی؛ فقر
اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت (یخچال هایت) باشه؛ فقر
اینه که هر سال به در و همسایه نذری بدی اما بچه ات تا حالا توی رستوران غذا
نخورده باشه؛ فقر
اینه که دم دکه روزنامه فروشی بایستی و همونطور سر پا صفحه اول همه روزنامه ها رو
بخونی و بعد یک نخ سیگار بخری و راهتو بگیری و بری
باغباني پيرم كه به غير از گلها از همه دلگيرم كوله ام غرق غم است، آدم خوب كم است عده اي كور و كرند و گروهي پكرند، دلم از اين همه غم مي گيرد و چه خوب است آدمي عاقبت مي ميرد !
به آرامی آغاز به مردن می کنی اگرسفر نکنی اگر کتابی نخوانی اگربه اصوات زندگی گوش ندهی اگراز خودت قدردانی نکنی به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانی که خودباوری رادر خودت بکشی وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده عادات خودشوی اگر همیشه از یک راه تکراری بروی اگر روزمرگی را تغییر ندهی اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی به آرامی آغازبه مردن می کنی اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش واز چیزهایی که چشمامنت را به درخشش وامی دارند وضربان قلبت را تندتر می کنند دوری کنی... به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر ورای رویاها نروی اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی... امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری... |
About
Home
|